به گزارش صنعتنامه، روابط ایران و چین سابقهای نزدیک به دو هزار سال دارد؛ رابطهای که از مسیر جاده ابریشم آغاز شد و برخلاف بسیاری از مناسبات تاریخی میان قدرتها، بیش از آنکه با جنگ و منازعه تعریف شود، بر تجارت، تعامل فرهنگی و منافع متقابل استوار بوده است. امروز نیز در شرایطی که ساختار اقتصاد جهانی با سرعت در حال تغییر است، تهران و پکن میتوانند این رابطه تاریخی را بر پایه نیازهای جدید خود بازتعریف کنند. یکی از مهمترین زمینههای این همکاری، پیوند میان ظرفیتهای معدنی ایران و توان صنعتی و فناورانه چین است.
چین برای ادامه فعالیت کارخانههای عظیم فولاد، مس، آلومینیوم، تجهیزات الکترونیکی، خودروهای برقی، باتری، پنلهای خورشیدی و زیرساختهای شهری خود، به جریان مستمر و مطمئن مواد اولیه نیاز دارد. هرگونه اختلال در تأمین سنگآهن، مس، بوکسیت، زغالسنگ، طلا و فلزات راهبردی میتواند بر تولید صنعتی، صادرات و حتی اشتغال این کشور اثر بگذارد.
اشتهای سیریناپذیر چین برای مواد معدنی
چین با وجود برخورداری از ذخایر داخلی، یکی از بزرگترین واردکنندگان مواد معدنی جهان است. گزارشهای تجاری نشان میدهد این کشور سالانه دهها میلیارد دلار برای واردات سنگآهن، طلا، مس، زغالسنگ، آلومینیوم، نیکل، روی و سایر مواد اولیه هزینه میکند.
بر اساس ارقام مطرحشده درباره تجارت خارجی چین در سال ۲۰۲۵، ارزش واردات سنگآهن این کشور حدود ۱۲۳ میلیارد دلار، طلا نزدیک به ۱۰۲ میلیارد دلار و مس حدود ۸۲ میلیارد دلار برآورد شده است. البته این ارقام باید با احتیاط مورد استفاده قرار گیرند؛ زیرا در برخی آمارها، سنگ معدن، کنسانتره، فلز تصفیهشده و محصولات نیمهساخته در گروههای متفاوت یا ترکیبی محاسبه میشوند. افزایش قیمت جهانی طلا و فلزات نیز میتواند ارزش دلاری واردات را بالا ببرد، بدون آنکه حجم فیزیکی واردات به همان نسبت افزایش یافته باشد.
با وجود این ملاحظات، اصل موضوع تغییر نمیکند؛ اقتصاد چین برای ادامه رشد صنعتی به واردات گسترده مواد اولیه وابسته است. حتی کاهش مقطعی واردات سنگآهن و مس در ماههای ابتدایی سال ۲۰۲۵ نیز بیشتر تحتتأثیر شرایط اقتصادی، نوسان قیمتها و نگرانیهای تجاری بود و به معنای از بین رفتن نیاز ساختاری چین به مواد معدنی نبود.
ایران؛ معدنی غنی با ظرفیتهایی که هنوز بالفعل نشدهاند
در سوی دیگر این رابطه، ایران قرار دارد؛ کشوری برخوردار از ذخایر متنوع سنگآهن، مس، سرب، روی، کرومیت، منگنز، زغالسنگ، طلا، بوکسیت، سنگهای تزئینی و برخی عناصر راهبردی. این تنوع میتواند ایران را به یکی از شرکای معدنی مهم چین در منطقه تبدیل کند.
اما برخورداری از ذخایر زیرزمینی بهتنهایی برای تبدیلشدن به یک قدرت معدنی کافی نیست. بخش قابلتوجهی از ظرفیتهای ایران هنوز بهطور کامل شناسایی یا استخراج نشده است. ضعف سرمایهگذاری در اکتشافات عمیق، فرسودگی ماشینآلات، کمبود تجهیزات پیشرفته، محدودیت دسترسی به فناوریهای روز، مشکلات تأمین برق و گاز، کمبود آب و ضعف شبکه حملونقل ریلی، از مهمترین موانع توسعه بخش معدن ایران به شمار میروند.
در بسیاری از معادن، استفاده از ماشینآلات قدیمی موجب افزایش هزینه استخراج، کاهش بهرهوری و بالا رفتن خطرات ایمنی شده است. در بخش فرآوری نیز فاصله فناوری با تولیدکنندگان بزرگ جهان باعث میشود بخشی از مواد معدنی با ارزش افزوده پایین یا در قالب محصولات نیمهخام صادر شود.
موقعیت جغرافیایی ایران نیز مزیتی است که نباید نادیده گرفته شود. دسترسی به خلیج فارس و دریای عمان، نزدیکی به آبهای آزاد، قرارگرفتن در مسیر کریدورهای شرق به غرب و امکان اتصال به آسیای مرکزی، قفقاز، هند و غرب آسیا، به ایران اجازه میدهد علاوه بر تأمینکننده مواد اولیه، به حلقهای مهم در شبکه حملونقل و فرآوری منطقه تبدیل شود.
معدن در برابر فناوری؛ الگوی مطلوب همکاری
نقطه واقعی پیوند منافع ایران و چین زمانی شکل میگیرد که همکاری دو کشور از خریدوفروش ساده مواد خام فراتر برود. چین به دنبال تأمین پایدار مواد اولیه است و ایران نیز به سرمایه، ماشینآلات، فناوری استخراج و بازار مطمئن نیاز دارد. بر همین اساس، میتوان همکاری را بر الگویی مبتنی بر «مواد معدنی در برابر سرمایهگذاری و فناوری» استوار کرد.
در این الگو، شرکتهای چینی بهجای خرید صرف سنگ معدن، در عملیات اکتشاف، استخراج، فرآوری و ایجاد زیرساختهای معدنی ایران مشارکت میکنند. در مقابل، امکان دسترسی بلندمدت و برنامهریزیشده به بخشی از تولید معادن برای آنها فراهم میشود. این همکاری میتواند شامل تجهیز معادن، احداث خطوط تولید کنسانتره و گندله، توسعه صنایع ذوب و پالایش، ساخت نیروگاههای اختصاصی، گسترش شبکه ریلی و ایجاد پایانههای صادراتی باشد.
چین در حوزه حفاری عمیق، اکتشافات ژئوفیزیکی، ماشینآلات استخراج، اتوماسیون معدنی، مدیریت هوشمند معادن و بازیابی فلزات از باطلهها پیشرفت قابلتوجهی داشته است. انتقال این فناوریها میتواند هزینه تولید در معادن ایران را کاهش دهد و میزان بهرهبرداری از ذخایر کمعیار را افزایش دهد.
فناوریهای کاهش مصرف آب نیز برای ایران اهمیت ویژهای دارند. بسیاری از معادن بزرگ کشور در مناطق خشک و کمآب قرار گرفتهاند و استفاده از روشهای سنتی فرآوری، فشار مضاعفی بر منابع آبی وارد میکند. همکاری با شرکتهای چینی در زمینه فرآوری خشک، بازچرخانی آب و مدیریت باطلهها میتواند بخشی از این مشکل را برطرف کند.
خطر تکرار خامفروشی
با وجود ظرفیتهای گسترده همکاری، یک خطر جدی در برابر ایران قرار دارد؛ تبدیلشدن به فروشنده دائمی مواد اولیه و خریدار محصولات نهایی. اگر قراردادها تنها بر استخراج و صادرات سنگآهن، مس، روی و سایر مواد معدنی متمرکز باشند، بخش اصلی ارزش افزوده در کارخانههای خارج از ایران ایجاد خواهد شد.
در چنین شرایطی، سهم ایران به درآمد حاصل از فروش ماده اولیه، دریافت حقوق دولتی و ایجاد تعداد محدودی شغل استخراجی کاهش مییابد؛ درحالیکه فناوری، دانش فنی، صنایع پاییندستی و بازار محصولات نهایی در اختیار طرف مقابل باقی میماند. این همان الگویی است که بسیاری از کشورهای برخوردار از منابع طبیعی را با وجود ذخایر فراوان، در جایگاه صادرکننده مواد خام نگه داشته است.
موفقیت همکاری معدنی ایران و چین نباید تنها با میزان استخراج یا حجم صادرات سنجیده شود. باید مشخص باشد چه مقدار از ماده معدنی در داخل ایران فرآوری میشود، چه سهمی از تجهیزات در کشور ساخته خواهد شد، چه تعداد نیروی متخصص آموزش میبینند و چه میزان دانش فنی در اختیار شرکتهای ایرانی قرار میگیرد.
خرید تجهیزات با انتقال فناوری تفاوت دارد
چین امروز فقط تولیدکننده کالاهای ارزانقیمت نیست. این کشور در زمینه ماشینآلات معدنی، شبکه برق، انرژیهای تجدیدپذیر، باتری، حملونقل ریلی، خودروهای برقی، اتوماسیون صنعتی و هوش مصنوعی به یکی از بازیگران اصلی جهان تبدیل شده است. استفاده از این ظرفیت میتواند بخشی از عقبماندگی فناوری در معادن ایران را جبران کند.
اما خرید ماشینآلات الزاماً به معنای انتقال فناوری نیست. اگر تجهیزات چینی بدون آموزش نیروی انسانی، دسترسی به نرمافزار، تأمین قطعات، ایجاد مراکز تعمیر و نگهداری و امکان ساخت تدریجی قطعات در ایران وارد شوند، وابستگی تازهای شکل خواهد گرفت.
انتقال فناوری زمانی معنا پیدا میکند که شرکتهای ایرانی و دانشگاههای کشور در اجرای پروژه حضور واقعی داشته باشند، نیروهای متخصص آموزش ببینند و بخشی از دانش طراحی، تولید و تعمیر تجهیزات در داخل کشور باقی بماند. در غیر این صورت، ایران فقط نوع وابستگی خود را تغییر میدهد و همچنان برای نگهداری خطوط تولید به شرکت خارجی نیازمند خواهد بود.
تحریمها و کاهش قدرت چانهزنی ایران
محدودیت دسترسی ایران به منابع مالی و فناوری غربی، چین را به یکی از معدود شرکای بزرگ بالقوه برای پروژههای معدنی کشور تبدیل کرده است. این وضعیت از یک سو میتواند ورود سرمایه و تجهیزات چینی را تسهیل کند، اما از سوی دیگر ممکن است قدرت چانهزنی ایران را کاهش دهد.
هرچه گزینههای تجاری و سرمایهگذاری یک کشور محدودتر باشد، احتمال پذیرش تخفیفهای سنگین، قراردادهای بلندمدت یکطرفه و واگذاری امتیازهای بیشتر افزایش مییابد. شرکتهای خارجی نیز هنگام ورود به پروژههایی که با خطر تحریم، دشواری انتقال پول، نبود پوشش بیمهای و ابهام حقوقی مواجهاند، معمولاً بازده بالاتر یا تضمینهای بیشتری مطالبه میکنند.
برای جلوگیری از شکلگیری رابطهای نامتوازن، قراردادهای معدنی باید دارای فرمول شفاف قیمتگذاری، زمانبندی مشخص انتقال فناوری، تعهد روشن برای احداث صنایع فرآوری و ضمانت اجرایی باشند. رعایت استانداردهای زیستمحیطی، ایمنی کارگران و شفافیت مالی نیز اهمیت زیادی دارد. سازمان همکاری و توسعه اقتصادی تأکید میکند که فعالیتهای معدنی علاوه بر ایجاد درآمد و اشتغال، در صورت نبود نظارت کافی میتوانند با فساد، پولشویی و آسیبهای اجتماعی و محیطزیستی همراه شوند.
همکاری راهبردی به جای فروش مقطعی
برای چین، امنیت تأمین مواد اولیه اهمیت بیشتری از خریدهای کوتاهمدت دارد. برای ایران نیز تضمین سرمایهگذاری و بازار صادراتی پایدار، ارزشمندتر از فروش مقطعی محمولههای معدنی است. بنابراین، همکاری دو کشور باید بر پروژههای مشترک بلندمدت و قابلاندازهگیری متمرکز شود.
ایجاد واحدهای مشترک فرآوری در مناطق معدنی، توسعه زیرساختهای ریلی و بندری، سرمایهگذاری در اکتشافات عمیق، تولید تجهیزات معدنی در داخل ایران و استفاده از ظرفیت شرکتهای دانشبنیان میتواند روابط دو کشور را از یک مبادله تجاری ساده به مشارکتی صنعتی تبدیل کند.
در این میان، ایران نباید تمام صادرات یا سرمایهگذاری معدنی خود را به یک کشور محدود کند. همکاری راهبردی با چین زمانی بیشترین منفعت را خواهد داشت که در کنار تنوعبخشی به بازارهای صادراتی و حفظ امکان رقابت میان سرمایهگذاران خارجی انجام شود. وابستگی کامل به یک خریدار، حتی اگر آن خریدار شریک سیاسی باشد، میتواند در بلندمدت قدرت تعیین قیمت و تصمیمگیری مستقل را کاهش دهد.
جاده ابریشم یا جاده خامفروشی؟
ایران و چین اکنون در نقطهای قرار گرفتهاند که میتوانند رابطه تاریخی خود را به یک مشارکت معدنی و فناورانه تبدیل کنند. نیاز چین به مواد اولیه و نیاز ایران به سرمایه، بازار و فناوری، زمینه همکاری گستردهای را ایجاد کرده است؛ اما مکملبودن منافع دو کشور بهتنهایی عادلانهبودن قراردادها را تضمین نمیکند.
اگر ایران تنها تأمینکننده سنگآهن، مس، روی و دیگر مواد اولیه باشد، جاده ابریشم جدید ممکن است به مسیری برای خروج منابع و ورود محصولات گرانقیمت تبدیل شود. اما اگر استخراج به فرآوری، تولید مشترک، انتقال فناوری و توسعه زیرساخت پیوند بخورد، بخش معدن میتواند به یکی از موتورهای رشد صنعتی کشور تبدیل شود.
منبع : نماد اقتصاد
